براساس تفاسیرقرآن، آنچه انسان را به والاترین مقام در بین مخلوقات و در جایگاه خلیفة اللهی و مسجود ملائکه قرارمی دهد، وابسته به همین تعلیم اسماء می باشد بنابر این،تعمق وتعقل در این مساله ،یک واکاوی مهم اعتقادی ومعرفتی به شمارمی رود.پژوهش حاضرکه با عنوان بررسی تطبیقی مساله ی تعلیم اسماءبه آدم در تفاسیرعلامه طباطبایی وعلامه جعفری میباشدسعی دربررسی ومقایسه نظرات مشترک و ویژه ی هریک ازاین علمای ربانی در موضوع مدنظرمی نماید.ازجمله نظرات مشترک این تفاسیر در موضوع مورد بحث اینست که مقصود از اسماء دراینجا حقایق عالم هستی واشیاء عینی درخارج است که موجوداتی عاقل رانیز دربرگرفته ومقصودازتعلیم اسماءاین است که خداوند،حقایق رابرای آدم مکشوف وآشکارساخت.از نظرات ویژه ی علامه طباطبایی دراین موضوع به این مطلب می توان اشاره کردکه اسماء نامبرده، و یا مسماهای آنها موجوداتی دارای حیات وعلم ومحجوب در پس پرده غیب بوده وخداوند درواقع قسمتی ازغیب آسمانها وزمین را به آدم تعلیم دادوعلامه جعفری ذیل تفسیرابیات مربوطه از مثنوی مولوی بیان می دارد که علم آدم به همه حقایق عالم خلق بوده است نه عالم امر که روح به آن مستند می باشد.
نوشته
عقل را باید بزرگترین عطیه الهی و رمز و راز برتری انسان بر دیگر آفریده‌های خداوند بدانیم و در نزد تمامی انسان‌ها گوهری مطلوب و مایه افتخار است. عقل وجه امتیاز آدم از بهایم و چهار پایان است و از دیر باز فیلسوفان در زمینه مباحث عقلی از جنبه های مختلف فلسفی، کلامی و عرفانی بهره برده‌اند که از جمله آن‌ها ‌علامه طباطبایی است که نگاه فلسفی به عقل داشته است و از نظر او عقل یک حقیقت وجودی است و آنچه انسان را از دیگر موجودات و حیوانات ممتاز کرده نفس ناطقه و عقل اندیشمند اوست و با بررسی آثار دینی وی مانند تعریف دین و فطری بودن آن می‌توان به اهمیت منزلت عقل در ساحت دین پی برد و در این میان علامه جعفری همانند علامه طباطبایی در این راه کوشش های فراوانی انجام داده است و او نیز به مسئله منزلت عقل پرداخته و در آثار خود می‌گوید عقل به عنوان حجت درونی، انسان را به هدف اعلای هدایت رهنمون می‌سازد پس برای سعادت بشر لازم و ضروری است چون وسیله فهم و درک و آینده‌نگری و تجزیه و تحلیل است و تکالیف و مسئولیت آدمی رهین وجود این گوهر آفرینش است و خداوند با وجود آن با انسان اتمام حجت کرده پس باید سهم عقل را در شکل گیری معرفت دینی در نظر بگیریم و این که عقل می‌تواند معرف احکام اسلام بوده و حجت شرعی در باب فهم دین باشد.
نوشته
تحقیق حاضر پژوهشی در مساله نفخ روح در آدم در تفسیر «المیزان» و «تفسیر مثنوی مولوی» اثر علامه جعفری است. علامه طباطبایی معنای دمیده شدن روح الهی در آدمی را ارتباط برقرار نمودن میان روح و بدن دانسته و برای روح در عین اتحاد با بدن، نوعی استقلال از بدن نیز تعریف می‌کند. ایشان تبیین می‌نماید اینکه خداوند روح دمیده‌شده در آدم را به خود منسوب و اضافه نموده، از روی شرافت دادن به این روح و نیز از باب اضافه لامی است که اختصاص و ملکیت را می‌رساند. علامه جعفری ضمن نقد و بررسی علمی نظرات دانشمندان به تبیین و تکمیل نظریه‌ای می‌پردازد که معتقد است یکی از اوصاف کمالیه خداوند، حیات به معنای عمومی بوده و همین صفت منشا بروز روح انسانی و ملکوتی در آدمیان نیز هست و به همین جهت همه موجودات، خصوصا انسان را جلوه‌گاه صفات الهی می‌دانند لذا فرموده خداوند ﴿و نفخت فیه من روحی﴾ اضافه حقیقی بوده و احتیاجی به تاویل ندارد. ایشان با واکاوی بعد دیگر موضوع، میزان بهره‌مندی انسان از نسیم روح الهی را به مساله ایمان و تعهد و احساس مسئولیت در عالم وجود، مرتبط و وابسته می‌داند.
نوشته
تاثیر محیط بر انسان یا نظریة اکولوژیست، از مسائل اساسی، جریان‌ساز در عالم تفکر و مورد توجه اندیشمندان متاخر و متقدم بوده است. علم اکولوژی، به تاثیر و نقش عوامل محیطی بر افکار و رفتار انسان می‌پردازد. جریان‌هایی همچون ماتریالیسم و گونه‌های مختلف عوامل محیطی و جریان‌های کوچک بر آمده از آنها، ناشی از نوع واکنش علمای معاصر شیعی با این مسئله بوده است. این تعامل، در موارد بسیاری وابسته به موضع معرفت‌شناختی آنها است؛ بدین‌معنا که با انکار یا پذیرش نقش هریک از این عوامل توسط این علماء، نظریة اکولوژیکی این دانشمندان نیز قلمرو متفاوتی داشته است. ازاین‌رو، بررسی دیدگاه‌های اکولوژیکی علمای معاصر شیعی، از اهمیت خاصی برخوردار است. این پژوهش، با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی، ابتدا نیم‌نگاهی به دیدگاه فیلسوفان و اندیشمندان متاخر در این زمینه داشته، سپس به طور خاص به بررسی دیدگاه علامه طباطبائی و علامه جعفری در این زمینه می‌پردازد. حاصل یافته‌های این پژوهش، دسترسی به رهیافتی است که بر اساس آن، نظریه اکولوژیکی علمای معاصر شیعی را به روشنی اثبات می‌کند. به‌گونه‌ای‌که علامه طباطبائی و علامه جعفری، بر اثربخشی عوامل محیطی به‌مثابه یک عامل بیرونی در الگودهی افکار و رفتار انسان اذعان داشته‌اند.
نوشته
هدف اصلی بعثت انبیاء و ارسال رسل توجه دادن انسان به توحید است و اما یکی از بهترین راههای صحیح توجه کردن و توجه دادن به توحید، دعا است. و هدف از دعا کردن نیز توجه به این ام مر مهم است و دعا کننده ای که به توحید بی توجه باشد دعایش دعا نیست و مورد قبول واقع نخواهد شد. پس شرط دعای حقیقی معرفت به مدعواست که دارای همه صفات کمالیه است و هرچه هست از اوست «لاموثر فی الوجود الا الله». خدا دعای کسی را پاسخ میدهد که داعی از همه بجز خدا مأیوس شده باشد و رجاء و امیدش فقط به پروردگارش باشد، یعنی فرد دعا کننده باید از همه آنچه که من دون الله است قطع امید کند و خدای یکتا را خالصانه بخواند.درباره اهمیت شناخت و معرفت حق تعالی همان بس که در جنگ جمل وقتی مرد عربی از میان لشگریان برخاسته و درباره توحید از حضرت امیر علیه السلام سوال کرد گروهی از همرزمان آن شخص به وی اعتراض کردند که مگر نمی بینی امام در این ایام با چه گرفتاریهایی مواجه است؟ در چنین ایامی که امام گرفتار جنگ است چه جای اینگونه سوالات است؟ اما آن حضرت فرمود: بگذارید جواب خود را بگیرد و نسبت به خدای خود معرفتی حاصل کند. او همان را می خواهد که ما آن را از دشمن خود می خواهیم، یعنی رنجهای ما برای این است که دشمنان ما به خدا آشنا شوند.از این حدیث فهمیده می شود که اگر شناخت و معرفت مردم جهان نسبت به توحید کامل شود قطعاً زندگی بشر تغییر خواهد کرد دیگر خبری از این همه جنگها و دشمنی ها و کینه ها و مخالفت ها خبری نخواهد بود زیرا به دنبال شناخت خداوند، عبودیت و بندگی و دعا اثرات روحی و روانی و تربیتی خود را در جامعه و زندگی فرد خواهد گذاشت و به دنبال آن انسان دارای زندگی سعادتمندانه ای خواهد داشت.
نوشته
نوع انسان‌ها در زندگی به دنبال لذت هستند. به طوری که زمانی احساس خرسندی و رضایتمندی می‌کنند که از زندگی خویش لذت ببرند. در غیر اینصورت انسانی که با غم‌ها و آلام دست و پنجه نرم می‌کند و احساس نامانوس و ناخوشایندی دارد، انسان خوشحال و خرسند به نظر نمی رسد. از منظر علامه طباطبایی از آنجا که انسان حب به ذات دارد و منشا رفتارها و افعال او بدنبال پاسخ به این نیاز ضروری است. از این رو هر چرا که به بقای ذاتش می‌انجامد، در صدد تحصیل آن بر می‌آید. پس زمانی او به رضایتمندی می رسد که ذاتش بقا داشته باشد و نهایتا از آن نیز لذت می‌برد و این ایده تحقق نمی‌یابد مگر در سایه‌سار هدفدار بودن عالم و معنا داشتن زندگی. از منظر علامه جعفری نیز حیات معقول موجب رضایتمندی انسان عاقل و آگاه می‌داند. منتهی مسیر هدف‌های تکاملی عقلانی را در بشر به هدف داشتن در این حیات می‌داند. در واقع این هدف سبب بروز انگیزه‌ها به سوی داشتن یک حیات مرضی و لذت بخش است. در این پایان نامه به دنبال پاسخ به این سوال اساسی هستیم که چگونه می‌توان با توجه به هدف زندگی، حیاتی توام با رضایتمندی و لذتگرایی داشته باشیم. از آنجا که نشان دادن رابطه بین هدف، لذت و رضایتمندی بر اساس دیدگاه دو اندیشمند، علامه طباطبایی و علامه جعفری شکل گرفته است، روش به کار رفته در این پایان‌نامه براساس تحقیق کتابخانه ای و واکاوی در نرم افزار‌های موجود از آثار این دو فیلسوف قرار گرفته است.
نوشته
تبیین کرامت انسان مبتنی بر مبانی خاص خود است که مبانی متفاوت با توجه به تفاوت هستی شناسی و انسان شناسی ، لوازم متفاوتی دارد علامه طباطبایی و علامه جعفری به عنوان دو فیلسوف الهی با استفاده از مبانی عقلانی و وحیانی به تبیین خدا محورانه از کرامت انسان قائلند که تمام کرامت انسان در ارتباط با خدا و حرکت به سوی او معنا می شود در اکثر مبانی این دو فیلسوف اشتراک دارند برخی از مهمترین این مبانی عبارتند از :دارا بودن روح الهی،خلافت الهی،اختیار، اراده و...؛روشن است که اشتراک در مبانی ، لوازم مشترکی نیز در پیش دارند.آنچه می تواند میان این دو فیلسوف در این موضوع فاصله اندازد تنها در روش تحلیل و اثبات مبانی و لوازم است. کرامت انسان مورد قبول در اندیشه این دو فیلسوف با موانعی بیرونی و درونی مواجه می شود.علامه جعفری انسان را در نایل شدن به کرامت با موانع شیطانی سه گانه ابلیس که وجودی خارجی دارد و نفس خود انسان وانسان های پلیدتر از شیطان محاصره می بیند.علامه طباطبایی نیز به این موانع اذعان دارند.
نوشته
Footer