اهل صفه (اصحاب صفه) به گروهی از مسلمانان صدر اسلام گفته می شود که در سکوی کنار مسجد النبی، در مدینه در نهایت سادگی و زهد و فقر زندگی می کردند و از مصاحبت با پیامبر (ص) بهره مند می شدند و پیامبر با آنان مهربانی بسیار می کرد. در منابع و ماخذ عرفانی – خصوصاً متون اهل سنت – به آنان بسیار توجه شده است. حتی برخی، صوفیه را ادامه دهندگان راه اهل صفه دانسته و آیات زیادی را نقل کرده اند که از نظر آنان دربارۀ اهل صفه نازل شده است. علامه طباطبایی در المیزان، با ذکر دلائل و شواهد، نادرستی انتساب بعضی از این آیات به اهل صفه را بیان کرده است. این مقاله به جنبۀ مقایسۀ تطبیقی دیدگاه برخی از عرفا و صوفیه با دیدگاه صاحب تفسیر المیزان پرداخته است. آیه‌ی 28 سوره‌ی کهف از دیگر آیات نسبت داده شده به اهل صفه، آیه‌ی ذیل است: واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیوة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه وکان امره فرطا «و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند و خشنودی او را می‌خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر که زیور زندگی دنیا را بخواهی، و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‌ایم و از هوس خود پیروی کرده و اساس کارش بر زیاده‌روی است، اطاعت مکن. نظر علامه طباطبایی درباره‌ی آیه علامه طباطبایی در بحث روایتی مربوط به آیات 27- 31 سوره‌ی کهف می‌گوید: «در درالمنثور است که ابن مردویه از طریق جویبر از ضحاک از ابن‌عباس روایت کرده که در ذیل آیه‌ی « و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا» گفته است: این آیه درباره‌ی امیه‌بن‌خلف نازل شده که رسول خدا(ص) را می‌گفت: باید فقرا را از دور خودت برانی تا ما اشراف و صنادید 1 قریش با تو رابطه‌ی آمدوشد برقرار کنیم؛ خدای تعالی این آیه را فرستاد که گوش به حرف کسی که قلبش را غفلت‌زده کرده‌ایم مده... البته این مطلب بدین معنی نیست که در بحث مورد نظر ما هیچ‌یک از آیات منسوب به اهل صفه را نمی‌توان مربوط به آنان دانست؛ زیرا هم‌چنان‌که ملاحظه شد، در برخی از موارد، آیاتی هم‌چون آیه‌ی 273 سوره‌ی بقره درباره‌ی اهل صفه نازل شده است.
نوشته
قرآن کریم به‌عنوان کتاب آسمانی، همواره مورد توجه اندیشمندان مسلمان بوده و هر یک از آنان، تلاش کرده‌اند تا برداشت و تفسیر خود را به سبک خاصی به جامعه علمی خودشان ارائه دهند. در این میان ابوالفتوح رازی، رشیدالدین میبدی و علامه طباطبایی ازجمله کسانی هستند که در عرصه تفسیر قرآن، گام‌های بزرگی برداشته‌اند. ابوالفتوح رازی یکی از برجسته‌ترین واعظان منطقه ری در قرن ششم هجری است. این سمت موجب گردیده است تفسیر او سبک واعظانه داشته باشد. از اقتضائات چنین سبکی توجه ویژه به روایات تفسیری است. ابوالفتوح از تفاسیر پیش از خود چون جامع‌البیان و تبیان تأثیر پذیرفته و بر تفاسیر پس از خود به‌ویژه تفاسیر فارسی چون جلاءالاذهان و منهج‌الصادقین تأثیر داشته است. سبک زبانی آن درنهایت سادگی و روانی همراه با فصاحت و بلاغت مختص قرن چهارم و پنجم به‌دوراز تکلفات ظاهری و صنایع لفظی است. رشیدالدین میبدی، در کشف‌الاسرار، آیات قرآن را در سه نوبت تفسیر می‌کند و در ضمن آن از قرائت، شأن نزول، اخبار و احادیث و... به‌تفصیل سخن می‌گوید و در النوبه‌الثالثه آیات را به مذاق صوفیان و عارفان توجیه و تأویل می‌کند. تفسیر کشف‌الاسرار از عناصر و سازوکارهای القای معانی ازجمله صور خیال، مجاز، سجع، تشبیه، استعاره بهره زیادی برده است. علامه طباطبایی در تفسیر آیات به استشهادات قرآنی تمسک زیاد جسته و روش تفسیری ایشان، تفسیر قرآن به قرآن بوده و در بخش تفسیر، سه عنصر: نقل نظریات، نقد نظریات و نوآوری در برداشت به‌طور برجسته مشهود است. هدف از این تحقیق شناساندن سبک‌ها و جلوه‌های ادبی کهن که در تفاسیر ابوالفتوح رازی، کشف‌الاسرار و عدهالابرار به‌کاررفته است و همچنین آشنا کردن علاقه‌مندان علوم تفسیری با اشتراکات و افتراقات این تفاسیر و تأکید بر این نکته که علامه طباطبایی با تفسیر المیزان، کار مفسرین قبل از خود را تکمیل کرده است. در این تحقیق به این نکته رسیده‌ایم که بین تفسیر روح‌الجنان و مجمع‌البیان اشتراکات فراوانی وجود دارد و در تفسیر بعضی آیات به نظر می‌رسد که از یکدیگر برداشت کرده‌اند و کشف‌الاسرار میبدی هم از تفسیر مجمع‌البیان استفاده کرده است و علامه طباطبایی نیز آن تفاسیر را در تفسیر خود در نظر داشته است.
نوشته
Footer