تمایز بر اساس موضوع، کهنترین شیوه تمایز علوم بوده، تا آنجا که برخی آن را تنها شیوه دانسته‌اند؛ چنانکه تفتازانی و لاهیجی معتقدند که متکلمان اتفاق دارند براینکه تمایز علوم، بحسب ذات به تمایز موضوعات است. از اینرو مشهور تمایز علوم را به تمایز موضوعات (ولو به حیثیات) میدانند و غرض از اخذ حیثیات نیز، حیثیت استعداد موضوع برای ورود محمول بر آن است. البته حکما با بیان دقیقتری گفته‌اند: در علوم حقیقی و برهانی، آنچه‌ وحدت یک علم را حفظ مینماید، عبارت است از موضوع‌ و علامه طباطبایی با صراحت اذعان میکند که معیار تمایز در علوم حقیقی و برهانی براساس موضوع و در علوم اعتباری براساس هدف و غایت است. در مقابل، بعقیدۀ منتقدان الگوی «تمایز موضوعی علوم»، سیر و تتبع در علوم نشان میدهد که علوم عبارتند از: قضایایی اندک که به مرور زمان تکمیل شده‌اند و ازاینرو موضوع در نزد موسس و مدون علم مشخص نبوده است تا چه رسد که دربارۀ احوال آن بحث کند و حتی بر فرض پذیرش الگوی علم‌شناسی ارسطویی، باید گفت که بسیاری از مشاجرات در باب تمایز علوم از باب خلط بین علوم حقیقی و اعتباری و سرایت احکام علوم حقیقی به علوم اعتباری است.
نوشته
رویکرد اثبات گرایی بر مبنای رویکرد تجربی است. این رویکرد سال هاست بر حوز ه های مختلف علوم، غالب و حاکم است و گستره آن به حدی است که بسیاری آن را مترادف با علم می دانند. اثباتگرایان معتقدند علم بهترین راه دستیابی به حقیقت است و هیچ فعالیت فکری، علمی قلمداد نمی شود، مگر از رهگذر منطق اثبات گرایی، اما سال ها تجربه رویکرد، اثبات کرده است با تکیه صرف بر رویکرد اثبات گرایان که متکی بر دیدگاه تجربی و عینی است، نمی توان به حقیقت دست یافت. این مهم، ضرورت تحقیق در مورد رویکردی علمی را نشان می دهد که بتواند نواقص رو کیرد اثبات گرایی را برطرف کند و علم را به کمال برساند. در این راستا، مولفان با ت یکه بر رو کیردی فلسفی به تب یین دیدگاه فلیسوفان اسلامی و رویکرد آنان به علم می پردازند. در این میان از رویکرد استاد علامه طباطبایی بهره گرفته شده است علامه طباطبایی، فیلسوف اسلامی است که با تکیه بر استدلال های منطقی و قیاسی دیدگاه خود را در مورد مبانی علم بیان و در مورد چگونگی کمال آن بحث می کند. با ت یکه بر مبانی و استدلال های علامه طباطبایی و با بهره گیری از تحلیلی های منطقی و قیاسی، این مهم به دست آمد که برای ورود به علم و بهره گیری از آن، نیازمند پشتوانه دین و اخلاق دینی هستیم که در رویکرد اثبات گرایی نادیده گرفته می شود. همچنین، برای دستیابی به شناخت کامل، نیازمند حوزه هایی فراتر از حوزه علم تجربی هستیم و نمی توان صرفا بر رویکردهای تجربی (و به طور کلی حصولی) تکیه کرد.
نوشته
نزاع تاریخی علم و دین را میانجی‌های متنوّعی با نیّات و آراء متلوّن، از ادیان و ملل متعدّد، تشدید یا تحدید کردند، که از جمله ثمراتش، گاه الحاد، زمانی تعصب و بعضاً انحراف، گزارش شده است، بنابراین اهمیت این موضوع را به‌وسعت اهمیت تشریع دین می‌توان تبیین کرد، از جغرافیای غربی تفکر بشر که خود مبدأ و منشأ این مباحث بوده اگر بگذریم، در این سمت از عقائد و آراء فکری، برخی همچون سیداحمدخان هندی، البته با انگیزه‌ی اصلاح‌گری، تنها چاره‌ی برون‌رفت از منجلاب رکود و سکون ممالک اسلامی را در همراهی و تبعیت بی‌چون و چرای از علومِ نوزایِ تجربیِ غربی پی‌جوئی کرد و قائل به تطبیق‌پذیری گزاره‌های دینی با این علوم گشت و در جهت فهم دین، با ابزار تأویل، اقدام به همسان‌سازی دین، با این علوم نمود. لذا از کمترین ثمرات این نظرِ بدیع، نفی جمله‌ی حقایق متافیزیکیِ دین، نظیر ملائکه و شیاطین، معجزات انبیاء، کرامات و حقایق صریحِ قرآنی می‌باشد. از سوی دیگر، علامه‌طباطبائی به‌عنوان متفکری تمام عیار اقدام به تحلیل عقلائی این نزاع نموده و با اذعان به اصالت و قداست وحی و غیر قطعی بودن علوم تجربی، اصالت ابزاری، جهت فهم متنِ وحی را به خود وحی می‌دهد، لکن علوم تجربی را در کنار ادراکات عقلانی و داده‌های وحیانی یکی از طرق کسب معرفت ‌دانسته و ضمن رعایت شرایط و ضوابطی همچون عدم مغایرت با وحی، یافته‌های علمیِ مسلّم و اثبات شده را در پروژه فهم دین، داخل می‌کند و این‌گونه به رفع و دفع این نزاع تاریخی می-پردازد.نقد جامع و منطقی سید احمد خان و مواضع مختلف وی در ترازوی اندیشه علامه‌طباطبائی، به‌همراه راه‌کارهای رفع تعارض ظاهری و ارائه روشی منضبط و وحی‌پسند در طریق فهم دین به‌واسطه‌ی علوم تجربی از دستاوردهای این پژوهش می‌باشد.
نوشته
اعتقاد به سریان کمالات وجودی از قبیل حیات، علم، قدرت، اراده، تکلم و. . . در تمام‌ مراتب هستی اعم از مادی و مجرد از اصول مسلم پذیرفته شده در «حکمت متعالیه» است. در دوران معاصر، دانشمندان علوم تجربی با تحقیقات گسترده در مورد برخی‌ مواد و اشیای ظاهرا بی‌جان مانند آب، وجود نوعی شعور و آگاهی را در آنها به اثبات‌ رسانده‌اند، این در حالی است که قرن‌ها پیش اندیشمندان و حکمای مسلمان مانند صدر المتألهین شیرازی (ره) با الهام از آیات نورانی قرآن کریم و با براهین متقن عقلی به‌ اثبات سریان علم و آگاهی در میان اشیای مادی پرداخته بودند. در قرآن کریم آیات‌ فراوانی وجود دارد که بروجود علم و شعور در همهء اشیا به خصوص اشیای مادی‌ دلالت می‌کند، مانند آیاتی که در آنها از تسبیح عمومی همهء مخلوقات اعم از مادی و مجرد سخن به میان آمده است، چرا که تسبیح فرع علم و شعور است و تا علم و شعور در کار نباشد آن هم محقق نمی‌شود. صدر المتألهین شیرازی نیز با استفاده از اصولی چون «شوق هیولی به صورت» ، «اصالت، بساطت و وحدت تشکیکی وجود» ، «رابطهء موجودات طبیعی با آثار و غایاتشان» و اینکه «همهء مخلوقات مظاهر ذات و مجالی صفات حضرت واجب تعالی‌ هستند» به اثبات سریان علم و آگاهی در همهء مراتب هستی به خصوص در اشیای‌ مادی پرداخته است
نوشته
هدف از پژوهش حاضر تبیین رابطه علم و دین با توجه به آراء علامه طباطبایی و استنتاج مدلول های تربیتی آن در فرآیند تدریس بوده است که در قالب پنج سوال مطرح گردید که در ضمن تبیین رابطه علم و دین از دیدگاه علامه طباطبایی به بررسی دلالت های رابطه علم و دین در طراحی اهداف، محتوا، شیوه های تدریس و ارزشیابی در فرآیند تدریس پرداخته شد. این تحقیق از نوع تحقیقات بنیادی-کاربردی است ، که به شیوه تحلیلی - استنتاجی انجام یافته و روش آن از نوع اسنادی می باشد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که: از نظر علامه علم و دین با یکدیگر تعامل دارند و معارف دین شامل اعتقادات ، اخلاق و احکام در بستر علم مطلق ظهور می یابند و میزان یقینی بودن علم و معرفت بر اساس انطباق آن با واقعیت مشخص می گردد.بر این اساس اهداف در فرآیند تدریس شامل: اهداف واقعی، اعتقادی، اخلاقی، عملی ، حسی و عقلانی و شهودی می باشد که همگی در ذیل و درجهت هدف توحید می باشند. محتوا نیز شامل: موضوعات مختلف علوم با جهت توحیدی ، محتوای واقعی و خالی از وهمیات ، محتوای دینی درسه حیطه اعتقادی، اخلاقی و احکام همچنین دروس حسی و تجربی، محتوای عقلانی و شهودی می باشد. شیوه های تدریس مبتنی بر این نوع از رابطه علم و دین شامل: روش تدریس حکمی به عنوان یک روش کلی ، همچنین روش سقراطی که مبتنی بر عقلانیت می باشد ، روش مباحثه و پرسش و پاسخ ، روش های مبتنی بر تجربه و آزمایش، روش تدریس مبتنی بر ادراک شهودی و در نهایت تلفیقی از روش ها می باشد.در آخر نیز به ارزشیابی در فرآیند تدریس بر اساس رابطه علم و دین از منظر علامه پرداخته شد که در آن توحید و توحیدی شدن به عنوان بالاترین و جامع ترین ارزش ها مشخص گردید، همچنین مجموعه ای از ارزشیابی ها شامل: ارزشیابی کیفی و فرآیندمدار، ارزشیابی مهارتی، ارزشیابی رشد عقلانی، ارزشیابی ملاک محور، خودارزشیابی شهودی و در نهایت ارزشیابی جامع می باشد.
نوشته
Footer